|
تراوشات
|
||
|
نوشتن : فرار از خود ! بازگشت به خود . . . |
جبرا تو عاشق می کنی . . . . . .!
هم اعصاب ندارم !
اگر روانپزشکی نزدیکم بود حتما بستریم میکرد !
. . . .چه شده ام؟
می روم بخوابم! شاید معجزه شد !
-----------------
همین سالار. . . . .
ـ می گویند زنها این سیگا ر را می کشند ! . . خنک است ولی ت. . . ی هم هست ! ! ! !
اولها می خندیدم حالا حالا کمی باورم دارد می شود. . .!
این رسم ماست در کفن اغاز می شویم
از صبحگاه آیینه از ابتدای خویش
از انتهای خویشتن آغاز می شویم
آرام در قلمرو شب رخنه می کنیم
همپای صبح دفعتا اغاز می شویم (اشعار از امید مهدی نژاد)
کاملا و کلا حس می کنم رکود وبلاگی خاصی در انجمن محترم و نا محترم بلاگرهای یک نسل خاص حاکم شده است یعنی باید منتظر بازنشستگی یک نسل بود ؟ ! هیچ چیز معلوم نیست باید صبر کرد ودید !( خواهش می کنم موقع خواندن این سطرها به خودتان جو دهید و جر بخورید !!) ونویسنده را به علت یافتن این نکته مهم تشویق کنید .
سبکی
است
امشب
باید خالی شویم.
بی هویتی وبلاگی ! وبلاگهای بی هویت !
چنانچه این جمله در نظرتان خیلی خیلی مقبول افتاده و ما را در ذهنتان آدم فیل سو فی به بار نشانده حتما زرت و زرت از ما شماره بخواهید و بگویید که طلبه ی رفاقت با ما هستید و ما هم ناز کنیم و شما باز از ما درخواست دیداری ولو کوتاه بعد افطار کنید و ما هم که بالطبع رد کرده و اسب خویش بر صفحه ی دل شما خواهیم راند البته سعی کنید حتما دختر باشید و ماشینی هم از میانگین ۱۷۸۰۰۰۰۰(زانتیای دست دوم ) به بالا داشته باشید و ترجیحا از آن بالای شهر ،و این دور را ۳ شب یک بار بر رسم فراق عشاق ادامه دهید ! و البته اگر پسر بودید اصرار خود را بکنید شاید ِشاید بشود
* پی اش نوشتیم : با حجاب ولی خوشتیپ باشید تا در صدر جدول قرار بگیرید
.
.
.
- فقط حیف که تو پسری حسن جان ! اه
|
|